فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
491
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
بدين پندار واهى سرگرم بودند ، كه در آخر سپتامبر كشتيى از موزامبيك رسيد و عدهاى از مسافران كشتى « سن البرت » را همراه آورد و آنگاه بود كه از بلائى كه بر سر نايب السلطنه و همراهانش آمده بود آگاه شديم . بدينترتيب معلوم شد كه ناوگان نايب السلطنه بين جزاير آنگوكسا « 358 » و رودخانهء موكسينكال « 359 » مورد حملهء پنج كشتى هلندى قرار گرفته است و در اين حمله يكى از كشتيهاى ناوگان در اثر برخورد با صخره به گل مىنشيند . كشتى حامل نايب السلطنه نيز بعد از جنگ و گريز دچار همان سرنوشت مىگردد . چنان كه وى ناچار شبانه خود را به دژى در نيمفرسنگى محل حادثه مىرساند و از مخمصه نجات مىيابد . از همراهان وى افراد بسيارى كشته مىشوند و بخصوص نزديك يكصد و پنجاه نفر از مسافران كشتى « سنخوزه » كه بيشتر آنها زنان يا دختران متشخصى بودهاند كه به فرمان شاه در هر سفر اين ناوگروهها براى ازدواج به هند مىروند به بدترين وجهى به قتل مىرسند اما فرمانده كشتى و بيشتر افسران خود را از مهلكه نجات مىدهند . خبر سرنوشت نايب السلطنه در آخر سپتامبر به گوآ رسيد و همگان را غافلگير و شگفتزده كرد . زيرا ممكن به نظر نمىآمد كه سه كشتى بدان بزرگى حتى در برابر قوىترين ناوگان جنگى دشمن نيز منكوب گردد . عبث نبود كه در گوآ احدى بدينگونه حوادث نمىانديشيد و بالعكس حكام شهر غرق در شادمانى بودند و به اميد آنكه چند روزى بعد نايب السلطنه خواهد رسيد سر از پا نمىشناختند و حتى سفير را بسبب آنكه از ورود قريب الوقوع نايب السلطنه مشكوك بود ريشخند و همواره همان مطلب را تكرار مىكردند كه كشتى « كاپيتن » بتنهايى براى منكوب كردن همهء كشتيهاى هلندى و انگليسى كافى است . عجب آنكه شهوت اينگونه مهملبافى و گزافهگوئى زيانبار ، عمومى شده بود . هركس به ميل خاطر خويش سخن مىگفت . همه از درك حقيقت شانه خالى مىكردند و هيچكس درصدد درمان درد نبود . چند روز بعد ، نايب السلطنه عدهاى را نزد دشمنان فرستاد و از آنها
--> ( 358 ) Angoxa ( 359 ) Moxincale